گنجور

شمارهٔ ۱۷۹۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی

در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی

از هر نمط آنجا سخنی درفگنی، پس

زانگونه که دانی سخن ماش بگویی

از غمزه او هست همه شهر به فریاد

آهسته بدان غمزه رعناش بگویی

با دامن پر خون چو به بازار فتادم

حال من تر دامن ترساش بگویی

گستاخی بوسه نکنم، لیک پیامی

از هر لب من با کف هر پاش بگویی

گفتی که کشد دردت از نام تو، گویم

«ای کاش بگویی و ز ما کاش بگویی!»

داد داده اویم، اگر امروز دهم جان

فردا خبری از پی فرداش بگویی

چون مردن من زحمت آن پاش تیرزد

این چاش مخوانی و همانجاش بگویی

هر چند دل خسرو ازو سوخت، نخواهم

کش هیچ ملامت کنی، اماش بگویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام