گنجور

شمارهٔ ۱۷۹۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون می نرسد دست به پایی که تو داری

کم زانکه شوم خاک سرایی که تو داری

بازند جهان را به یکی داو، بنازند

من هر دو ببازم به دغایی که تو داری

زنهار نجویی دل آزرده ما را

ای باد صبا، گشت به جایی که تو داری

گر بد نکنی دل، تن تو تن نتوان گفت

جانی ست نهان زیر قبایی که تو داری

افسوس بود جور تو بر هر دل و جانی

من دانم و من، قدر جفایی که تو داری

صد خرقه صوفی به خرابات گرد و کرد

آن نرگس مخمور بلایی که تو داری

رنجه مشو ای زاهد نیک، از پی من، زآنک

دل باز نیاید به دعایی که تو داری

خسرو به زبان توبه و در دل می و شاهد

احسنت از این صدق و صفایی که تو داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام