گنجور

شمارهٔ ۱۷۸۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای

هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای

چند افسون جفا خوانی و پنهان داری

آنچنان نیست که افسونش به هر گوش نه ای

رو بپوشیدی و این بنده خطا کرد که دید

من و رسوایی ازین پس، چو خطاپوش نه ای

وه که از درد توام خون جگر نوش گرفت

تو چه دانی که در این درد جگر نوش نه ای

گر به آغوش بریزند گل اندر بر من

آن همه خار بود چون تو در آغوش نه ای

دوش گفتی که کنم چاره کارت فردا

آخر امروز چرا بر سخن دوش نه ای؟

از لبش وعده دهی، وز مژه اش زخم زنی

نیش باری مزن، ای دیده، اگر نوش نه ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام