گنجور

شمارهٔ ۱۷۸۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سینه ام را از غم عالم تو بی غم کرده ای

از غم خود تا مرا رسوای عالم کرده ای

فاشم، ای دیده، تو کردی، زانکه زین دل هر کجا

خواستم گویم غمی، بنیاد ماتم کرده ای

وه که خلقی ز آه دودانگیز من بگریست خون

ای عفاک الله تو باری دیده را نم کرده ای

زین پریشانی، سرت گردم، خلاصم کن دمی

ای که کار من چو زلف خویش در هم کرده ای

دل به تو دادم، کنون می خواهی این دم جان ز من

آری،آری، بر دلم جور و جفا کم کرده ای

ریش کردی سینه ام از ناوک هجران و باز

خنده کردی بر دلم جور و جفا کم کرده ای

گر ز بی مهری سخن می گویی، آن را خود مگوی

ور ز من می پرسی، از بیداد آن هم کرده ای

خسروا، دیوانگی بگذار و لعلش را مخواه

کاین سلیمان است کز وی قصد خاتم کرده ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام