گنجور

شمارهٔ ۱۷۷۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای که چشم من به روی خویش روشن کرده ای

اندر آخوش خوش کزان رو خانه گلشن کرده ای

صد دل ویرانست در هر تار پیراهن ترا

تو، چنین نازک، چه تارست اینکه بر تن کرده ای؟

تو همه تن مایه شادی و جانم پر ز غم

جان من، وه اینچنین جایی چه مسکن کرده ای؟

جلوه کردی بر من از رخ تا روان شد خون ز چشم

یارب آید پیش چشمت آنچه با من کرده ای

تیغ زن بر گردن من، خون من در گردنت

غم مخور، چون اینچنین خون صد به گردن کرده ای

هر شبی تا روز می سوزم گدازان همچو شمع

دم به دم از سوزش من چله روشن کرده ای

دوست می دارم ترا با آنکه بهر خویشتن

عالمی بر خسرو بیچاره دشمن کرده ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام