گنجور

شمارهٔ ۱۷۵۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای فراق تو یار دیرینه

غم تو غمگسار دیرینه

درد تو میهمان هر روزه

داغ تو یادگار دیرینه

غرق خونم که می خلد هر دم

در دلم خار خار دیرینه

هر کسی را می و یاری ست و من

بی خبر از خمار دیرینه

هیچگه در حضور خواهم گفت

محنت انتظار دیرینه

ای دریغا که خاک خواهم شد

با دل پر غبار دیرینه

ای صبا، زینهار یاد دهش

گه گه از دوستدار دیرینه

گاه گاهی خرامشی نکنی

بر سر خاک یار دیرینه

چند گاهی خلاص یافته بود

جانم از کار و بار دیرینه

وه که باز آمدی و خسرو را

بردی از دل قرار دیرینه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام