گنجور

شمارهٔ ۱۷۵۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رسید وقت که هر روز بامداد پگه

خوریم باده و بر روی گل کنیم نگه

ز شاخ یک تن سرو است و صد هزار قبا

ز لاله یک سر کوه است و صد هزار کله

کلاه لاله که لعل است، اگر تو بشناسی

نمونه ای مگرش داغ کینه است سیه

چو از کرشمه بیاراست چشم را نرگس

بدید بلبل و گفتن علیک عین الله

دمید گل به ره نیکوان و گل در باغ

روان شدند و ببردند دجله را از ره

هزار سال خوشی بیش دارد اندر عمر

اگر چه مدت عمر گل است روزی ده

کنون به باغ و لب جوی خیمه باید زد

خوش آن حباب که برابر می زند خرگه

کجاست ساقی نوخیز ساده رو که ز شرم

نگه کند به زمین چون درو کنیم نگه

مرنج، ساقی، اگر چشم من به روی تو نیست

که هست دیده من زیر پای همچو توشه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام