گنجور

شمارهٔ ۱۷۳۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خسروا گر عاشقی جام بلا پیش نه

داغ عقوبت بیار بر جگر رویش نه

تابه تیره ست عقل صیقل او کن ز عشق

تا به چو آیینه گشت دم مزن و پیش نه

نعل در آتش فگن از پی معشوق و گر

عاشق حال خودی بر جگر ریش نه

جان که نماند مقیم در صف عشاق باز

سر که نداری به راه در ره درویش نه

بو که ز چشم بتان سیریت آید گهی

آن همه ناوک بیار بر دل بدکیش نه

چشم ستیزنده را چابک تادیب زن

ظلم رساننده را لشکر فرویش نه

خون که می عارفانست بر لب جان برفشان

غم چو خور عاشقانست از پی دل پیش نه

گر رسد از دوستان زخم ملامت، مرنج

خون تنت فاسد است، رگ به ته نیش نه

طعمه که ناخوش تر است در دهن خویش کن

لقمه که بایسته تر، پیش بد اندیش نه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام