گنجور

شمارهٔ ۱۷۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق تو بلای جان بسندست

یک خنده ازان دهان بسندست

یک گردش چشم تو به مستی

فتنه به همان جهان بسندست

بیهوده به صید می زنی تیر

آن چاشنی کمان بسندست

تیغ از پی کشتنم چه حاجت؟

یک ناز بکن همان بسندست

گر من دل گم شده نیابم

بر همچو تویی گمان بسندست

گفتی که دعای صبر می خوان

نام تو بر این زبان بسندست

ای چرخ، بلا چه می فرستی

ما را غم آن جهان بسندست

گر دولت وصل نیست ما را

بدنامی مردمان بسندست

اندر تب غم طپید خسرو

آن نرگس ناتوان بسندست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام