گنجور

شمارهٔ ۱۷۱۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای در دل من چو جان نشسته

در سینه درون نهان نشسته

بالات که راست کرده تیری ست

تیری ست به مغز جان نشسته

من رفتن جان چگونه خواهم

تو شوخ چو در میان نشسته

جان بر لبم آمد و نرفته

تا نام تو بر زبان نشسته

من غرقه و دست و پا زنان، وای

می خند تو بر کران نشسته

ای خاک، به زاریم مکن دور

گردی ست بر آستان نشسته

عشاق کشی چو بر در تست

خسرو به امید آن نشسته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام