گنجور

شمارهٔ ۱۷۰۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه

بیا کز دست تو هم پیش تو پاره کنم جامه

ترا خال بلاپرور چو نقطه بر رخ چون مه

مرا داغت به پیشانی چو عنوان بر سر نامه

هزاران نامه تر کردم به خون آخر چه گم گشتی

اگر تو بیوفا راتر شدی روزی سر خامه

ز خونریز تو هم در سایه زلف تو آویزم

رقیبت گر بخواهد کشت باری اندر آن شامه

من از جان خاستم، تو خوی بد بگذار جان من

که مردن خوش بود از دست چون تو شوخ خودکامه

ز آه خویشتن یک سینه بی آتش نمی بینم

ببین دیوانه خود را که چون گرم است هنگامه

همه شب خون خوردم با دل، ندارم عقل را محرم

که هست این شربت خاصان نگنجد در دل عامه

به چندین نیش هر چشمی ز چشم خسروت رفتی

پسندت نیست آخر بر یکی خارم دو بادامه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام