گنجور

شمارهٔ ۱۶۲۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن

چون بخندد، ورچه باشد، هست در پروین سخن

مردنم نزدیک شد هنگام شربت دادنست

کیست کارد یک سخن بر من ازان شیرین سخن؟

بو که بریم، ای صبا، از بهر من بهر خدا

گه گهی جاسوسیی کن، زو دمی برچین سخن

کاش بیدردان بدیدندی رخ زیبای یار!

تا نگفتندی به طعن بیدلان چندین سخن!

ای که گویی «عشق چه بود»؟ باش تا از خون من

بعد از آنت مرد خوانم، گر بگویی این سخن

عاشقی وانگه مسلمانی، ندانی، ای سلیم

دوستی چون با بتان افتد، رود در دین سخن؟

بهترین روز آفتی می بینم از تو در جهان

گفت من بشنو، مکن، جانا، بدین آیین سخن

جادوان را لب بدوزد سوزن مژگان تو

وه که پیشت چون برآید از من مسکین سخن

در هوای روی تو خون می چکاند از غزل

خسرو رنگین سخن گر رنگ بازی زین سخن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام