گنجور

شمارهٔ ۱۶۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا در سر هوای نازنینی ست

کز او تاراج شد هر جا که دینی ست

نخواهد رفت مهرش از دل من

اگر چه با منش هر لحظه کینی ست

پریشان حالت است از یاد زلفش

به گیتی هر کجا خلوت نشینی ست

هجوم جان مشتاقان بر آن لب

چو غوغای مگس بر انگبینی ست

تنم چون خاک شد، رنجه مکن پای

ترا هم زیر پا آخر زمینی ست

بهار من تویی، زانم چه سود است

که در عالم گلی یا یاسمینی ست

دل از پیشت سلامت چون توان برد

که در هر گوشه چشمت کمینی ست

مجو آخر تو هشیاری ز خسرو

که عشق و عقل را دیرینه کینی ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام