گنجور

شمارهٔ ۱۵۸۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان

ز جام ساقی دوشینه جرعه ای برسان

محقق است که خیاط غیب روز ازل

ندوخت خلعت رندی به قد بوالهوسان

به کنج میکده بنشین مدام و قانع باش

که خون خویش خوری به که می ز دست کسان

چراغ عیش برافروز از شراب که زود

شود ز دست تو رغبت چو روغن بلسان

کسی که گوهر ذاتیش بی خلل باشد

چه التفات نماید به اختیار خسان

نهفته دار قدح را درون خلوت خاص

رو مدار که افتند اندر او مگسان

بیار باده که ما را نماند چون خسرو

غمی ز شحنه و قاضی و بیمی از عسسان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام