گنجور

شمارهٔ ۱۵۸۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عزم برون چو مست خماری شوی، مکن

تاراج نقش آزری ومانوی مکن

خردی و همرهی بدان می کنی، خطاست

خوبی، ولی چه سود که بد می شوی، مکن

گر چه خوش است جور و جفاهای نیکوان

لیکن اگر نصیحت من بشنوی، مکن

کج می نهی به گاه خرامش به دیده پای

افگار گشت چشم من، این کج روی مکن

گیرم که از لبم نرسانی گل انگبین

باری بدین سخن دل دشمن قوی مکن

بنمای رو و چشم مرا منتظر مدار

بگشای زلف وکار مرا یکتوی مکن

عشق آفت است، خسروا، پا را به هوش نه

تسلیم شو به بندگی و خسروی مکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام