گنجور

شمارهٔ ۱۵۸۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن

ور می کنی بر آن بت بیدادگر مکن

ای دل، نماند طاقت آنم که بشنوم

با من همه بکن، سخن آن پسر مکن

می رفت و من به خاک نهاده سر عزیز

در وی ندید، یارب از این خوارتر مکن

جان خواهدم برآمدن، ای باد، زینهار

از زیر موی زلف پریشان وتر مکن

گفتم «نماند خواب و خورم در غم تو» گفت

«آخر نه عاشقی، سخن خواب و خور مکن »

ای شهسوار، شکل تو ما را خراب کرد

یک مردمی بکن که از اینسو گذر مکن

ای ماه نو، ز حلقه به گوشان بندگیت

ما بنده ایم، حلقه در آن گوش در مکن

خسرو بر آستان تو افتاد و خاک شد

خواهی در او نظر کن و خواهی نظر مکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام