گنجور

شمارهٔ ۱۵۵۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون

بینی از تن چند جان نازنین آید برون

تیر زهر آلود چشمت قصد جانم می کند

همچو زنبوری که ناگه از کمین آید برون

مانده در زیر زمین خورشید، آخر رخ بپوش

تا مگر خورشید از زیر زمین آید برون

چون به پشت زین نشینی، گر ندیدستی ببین

کز میان بید سر در آستین آید برون

گر لب چون انگبینت را به دندان برکنم

خون از او بیرون نیاید، انگبین آید برون

زهره من بس که از دست جفاهایت نشد

خون همی از چشمه چشم انگبین آید برون

نقش تو بر دیده خسرو نشست از انتظار

گر نیایی، چشم من با همنشین آید برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام