گنجور

شمارهٔ ۱۴۹۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دریاب که من طاقت هجر تو ندارم

بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم

از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم

گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم

هر روز دم سرد، مگر باد خزانم

هر لحظه زنم اشک، مگر ابر بهارم

هر شب ز پی طالع بد تا به سحرگاه

قطره ز مژه بارم و سیاره شمارم

آن دل که ز من بستده ای بهر خدا را

بسپار به من تا به خدایت بسپارم

گر صد ستم از بهر تو بر روی من آید

آرم همه بر خویش و به روی تو نیازم

هشدار، دل خسرو اگر زلف تو گیرد

تا ناله شبگیر به رویت نگمارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام