گنجور

شمارهٔ ۱۴۹۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر من به کمند تو گرفتار نباشم

افتاده درین سایه دیوار نباشم

آخر ز تو چیزی ست درین سینه، وگرنه

چندین به سر کوی تو بیدار نباشم

زنجیر گشایم، ببرد زلف تو، گر من

نوبرده آن غمزه خونخوار نباشم

خونها خورم و شکر تو گویم که ازین می

یک لحظه ز اقبال تو هشیار نباشم

خوش وقت دلی که بود آزاد که باری

من می نتوانم که گرفتار نباشم

چون خاص خیالت شدم، ای جان و خرد، دور

آن به که کنون پهلوی اغیار نباشم

گویند که «خسرو مگری » وای که چندین

بیرون نتراود، اگر افگار نباشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام