گنجور

شمارهٔ ۱۴۵۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم

فسانه گویم و با چشم پر زنم گویم

چو غنچه گشت دلم خون و قصه تو ز رشک

دلم نخواست که با باد صبحدم گویم

تو خود یقینست که خوش گردی از غمم، لیکن

کجاست دولت آنم که با تو غم گویم؟

خوش آن شبی که تو در خواب ناز باشی و من

نیاز خویش بدان زلف خم به خم گویم

سکون دل را گویم «فلان از آن من است »

چنان اگر چه نباشد، دروغ هم گویم

تو آن که می دهیم پند، بگذر از سر من

همان بس است که من درد خویش کم گویم

حدث جان دژم پرسدم همه کس و من

همه حکایت آن نرگس دژم گویم

مخوان به قبله ام، ای پارسا، روا داری

که تو هوالله گویی و من صنم گویم

مرنج از شغب بی تکلف خسرو

سرود نیست که او را به زیر و بم گویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام