گنجور

شمارهٔ ۱۴۵۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

توانم از همه خوبان نظر بگردانم

مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم

خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم

چو سوی من نگرد، پس نظر بگردانم

مرا به بند مؤذن زبون کند هر روز

چنانکه آب در این چشم تر بگردانم

چنان ز دست تو مسکین شدم که خوبان را

اگر به راه ببینم، گذر بگردانم

کمر چه بندی، بگذار تا به گرد میانت

دو دست خویش به جای کمر بگردانم

توانم این که مگس از شکر برانم، لیک

ز دل مگس به چسان از شکر دانم

ز رشک سوخته شد، خسرو، ار بود دستم

ز زلف تو ره باد سحر بگردانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام