گنجور

شمارهٔ ۱۴۳۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر آشکار حدیث نهان خویش کنم

به آشکار و نهان قصد جان خویش کنم

ز گریه راز تو بر سینه چون رسد، چه کنم؟

روان ز گریه گره بر زبان خویش کنم

به حیله آنچه توانستم آن خود کردم

ولی ترا نتوانم که آن خویش کنم

از آن تست جفا و آزان بند وفا

تو آن خویش کن و من از آن خویش کنم

روان شدی به سفر، می رسد مرا چو جرس

که ناله ها بر سر کاروان خویش کنم

وداع کردی و چشمم روان شد از بر تو

کنون وداع دو چشم روان خویش کنم

طبیب رفت ز خسرو، دگر کنون وقت است

که خود علاج دل ناتوان خویش کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام