گنجور

شمارهٔ ۱۴۳۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غمم بکشت که از یار مانده ام، چه کنم؟

به دست هجر گرفتار مانده ام، چه کنم؟

نماند طاقت زاری و ناله ام، آن شوخ

نمی رود ز دل زار، مانده ام، چه کنم؟

برون دهم غم هجران و باورم نکند

اسیر صحبت اغیار مانده ام، چه کنم؟

شدم ز یار و ز خویش و ز جان و دل بیزار

که هم ز خویش و هم از یار مانده ام، چه کنم؟

همی کشند که منگر به روی خوب چو ما

به عالم از پی این کار مانده ام، چه کنم؟

همی کنند ملامت که چند گریه خون

ز زخم غمزه دل افگار مانده ام، چه کنم؟

رقیب گفت که «مخمور از چه ای، خسرو؟»

بسی شب است که بیدار مانده ام، چه کنم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام