گنجور

شمارهٔ ۱۴۲۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم

نبود چنان کز آن بت دلخواه بشنوم

بیخوابیم بکشت، وه از من که هر شبی

بنشینم و فسانه آن ماه بشنوم

تیغم زن، ای رقیب، که قربان شوم ترا

آن دم که من روارو آن ماه بشنوم

آواز ارغنون ندهد ذوقم آن چنان

کاواز پای اسب تو ناگاه بشنوم

دل پاره های خون فگند همچو برگ گل

چون بوی تو ز باد سحرگاه بشنوم

خود را کنم سپند و نخواهم ترا گزند

از عاشقان چو بر در تو آه بشنوم

مدح و ثنا خسرو خوبان که گفته ای

خسرو بخوانش تا من گمراه بشنوم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام