گنجور

شمارهٔ ۱۳۸۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از دو زلف تو شکن وام کنم

وز برای دل خود دام کنم

از پی آنکه به رویت نرسد

چشم بد را به سخن رام کنم

تا تو ننمایی رو، گیرم زلف

تا رخت چاشت کند، شام کند

چشم از زلف سیاه تو کشم

گله از محنت ایام کنم

از تو صد جور و جفا می بینم

با که گویم، به که پیغام کنم؟

دل ندارم که نهم بر دگری

هم ز زلف تو مگر وام کنم

بوسه خواهیم، وگر تند شوی

خویشتن را عجمی نام کنم

نیست حلوای تو بهر خسرو

چه بدان لب طمع خام کنم!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام