گنجور

شمارهٔ ۱۳۳۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم

تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم

بر سر من عقل، اگر دعوی هشیاری کند

روی تو بنمایم و از خویش بیهوشش کنم

آتش عشقش فرو پوشم درین شخص چوکاه

شعله روشن تر شود هر چند خس پوشش کنم

سر فرو آرم ز دوش و رانم اندر راه او

چون فرو مانم ز رفتن باز بر دوشش کنم

آفتاب عارض آن مه که در یاد من است

کافرم تا صبح محشر گر فراموشش کنم

کو سگی از کوی تو تا از برای زندگی

من دم او گیرم و چون حلقه درگوشش کنم

آشنا باید که گیرد دست خسرو، زان زمین

هین در آبم، زانکه چون دریاست، در جوشش کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام