گنجور

شمارهٔ ۱۲۸۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بتی هر روز بر دل میر سازم

به خوردن خون خود را تیر سازم

تنی پیرم گرفتار جوانان

بدین طفلی چه خود را پیر سازم؟

دل پاره نیارم دوخت هر چند

رگ جان رشته تدبیر سازم

چو کافوری نخواهد گشت روزم

ضرورت با شب چون قیر سازم

نه پای آنکه بگریزم ز تقدیر

همان بهتر که با تقدیر سازم

ندارم چون به حال صدق تا کی

ز زهد آیینه تزویر سازم

بس از بیهوده گفتن، خسرو، آن به

همه قوت تو مرغ انجیر سازم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام