گنجور

شمارهٔ ۱۱۶۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای لب چون شکرت چشمه نوش

ای رخ چون قمرت غارت هوش

ورق گل بدریده ست صبا

تا بدید آن خط چون مرزنگوش

هر دم از روی خوی آلوده تو

لاله را خون دل آید در جوش

دل عشاق چنان می ببری

که خبر می نشود گوش به گوش

کسی بود آنکه نشینم با تو

باده در دست و گل اندر آغوش

من قدح دیر ندارم بر دست

تا تو مستانه نگویی که بنوش

لب نهم بر لب لعلت، وانگاه

می لبالب کنم و نوشانوش

خسروا، توبه چو نی در حد تست

باری اندر طرب و مستی کوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام