گنجور

شمارهٔ ۱۱۱۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای سرم را به خاک پات نیاز

عاشقی را ز سر کنم آغاز

جان ز نازت نمی شکیبد و نیست

چاره ای چون برآمده ست نیاز

گفتی، از من نهاد مکن رازت

کسی شنیدی که من نگفتم راز؟

یادم آید ز زلف او، ای دل

بازگویی به ما شب است دراز

گوشه می گیرم از کمان تو، لیک

می زند غمزه تو تیرم باز

یک دم، ای بخت، باز روشن کن

چشم محمود را به پای ایاز

خسرو، آواز خوب دارد دوست

کیست کاو نیست عاشق آواز؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام