گنجور

گزیدهٔ غزل ۴۲۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

سالها خون خورده‌ام ازبخت بی سامان خویش

تا زمانی دیده‌ام روی خوش جانان خویش

از خیال او چه نالم رفت کارم زدست

من به خون خویش پروردم بلای جان خویش

ای جفا آموخته از غمزهٔ بدخوی خویش

نیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی خویش

روی من از اشک و رویت از صفا آیینه شد

روی خود در روی من بین روی من در روی خویش

یک دم ای آیینهٔ جان رونما تا جا کنم

برسردست خودت یا بر سر زانوی خویش

گر خیال قامتت اندر شر و شور اوفتد

سرنگون همچون خیال خود فتد در جوی خویش

گوش هندو پاره باشد ور منم هندوی تو

پاره کن گوش و مکن پاره دل هندوی خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام