گنجور

غزل شمارهٔ ۷۷۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

آن لب شیرین همچون جان شیرین

وان شکنج زلف همچون نافهٔ چین

جان شیرینست یا مرجان شیرین

نافهٔ مشکست یا زلفین مشکین

عاقلان مجنون آنزلف چو لیلی

خسروان فرهاد آن یاقوت شیرین

عارضش بین بر سر سرو ار ندیدی

گلستانی بر فراز سرو سیمین

من بروی دوست می‌بینم جهانرا

وز برای دوست می‌خواهم جهان بین

شمع بنشست ای مه بی مهر برخیز

نالهٔ مرغ سحر برخاست بنشین

سنبل سیراب را از برگ لاله

برفکن تا بشکند بازار نسرین

دلبران عاشق کشند اما نه چندان

بیدلان انده خورند اما نه چندین

جان بتلخی می‌دهد خواجو چو فرهاد

جان شیرینش فدای جان شیرین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام