گنجور

غزل شمارهٔ ۷۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

منزلگه جانست که جانان من آنجاست

یا روضهٔ خلدست که رضوان من آنجاست

هردم بدلم می‌رسد از مصر پیامی

گوئیکه مگر یوسف کنعان من آنجاست

پر می‌زند از شوق لبش طوطی جانم

آری چکنم چون شکرستان من آنجاست

هر چند که در دم نشود قابل درمان

درد من از آنست که درمان من آنجاست

شاهان جهان را نبود منزل قربت

آنجا که سراپردهٔ سلطان من آنجاست

جائیکه عروسان چمن جلوه نمایند

گل را چه محل چونکه گلستان من آنجاست

برطرف چمن سرو سهی سر نفرازد

امروز که آن سرو خرامان من آنجاست

بستان دگر امروز بهشتست ولیکن

هرجا که توئی گلشن و بستان من آنجاست

مرغان چمن‌باز چو من عاشق و مستند

کان نرگس مست و گل خندان من آنجاست

گر نیست وصولم به سراپردهٔ وصلت

زینجا که منم میل دل و جان من آنجاست

از زلف تو کوته نکنم دست چو خواجو

زیرا که مقام دل حیران من آنجاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کیمیا نوشته:

درود بر کلام شیرین خواجو و روحش

کانال رسمی گنجور در تلگرام