گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۵

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

دلم دیده از دوستان برنگیرد

که بلبل دل از بوستان برنگیرد

ز من سایه‌ئی ماند از مهر رویش

گر آن مه ز خور سایبان برنگیرد

ببازار او نقد دل چون فرستم

که قلبست و کس رایگان برنگیرد

دلم چون کشد مهد سلطان عشقش

که یک ذره هفت آسمان برنگیرد

جهان مشگ و عنبر نگیرد گر آن مه

ز رخ زلف عنبرفشان برنگیرد

قد عاشقان خم نگیرد چو سنبل

گر او سنبل از ارغوان برنگیرد

اگر بیدل مهربان خاک گردد

دل از یار نامهربان برنگیرد

بجان جهان کی رسد رهرو عشق

اگردل ز جان وجهان برنگیرد

چرا سنبل لاله پوش تو یکدم

سر از پای سرو روان برنگیرد

نیابد کنار از میان تو آنکو

حجاب کنار از میان برنگیرد

دل نازکم تاب فکرت نیارد

تن لاغرم بار جان برنگیرد

اگر من بمسجد کنم دعوت دل

بجز راه دیر مغان برنگیرد

برو آستین بیش مفشان که خواجو

به خنجر سر از آستان برنگیرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام