گنجور

شمارهٔ ۲۹۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

لوریی گفت مرا در عرفات

که می و بنگ نگیرم پس از این

گرچه زنگی لقبم بهر نشاط

عادت زنگ نگیرم پس از این

تو گوا باش که چو کردم حج

می گلرنگ نگیرم پس از این

توبه چون بیخ فرو برد به دل

شاخ هر شنگ نگیرم پس از این

دست سلطان خرد بوسه زدم

پای سرهنگ نگیرم پس از این

نامور تیغم با جوهر نور

ظلمت ننگ نگیرم پس از این

صیقل عقل جلا داد مرا

تا دگر زنگ نگیرم پس از این

شاهد دوست کش افتاد جهان

در برش تنگ نگیرم پس از این

ناخن چنگ گرفتم که دگر

زلف در چنگ نگیرم پس از این

چنگ چون در رسن کعبه زدم

گیسوی چنگ نگیرم پس از این

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام