گنجور

شمارهٔ ۲۷۴

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

در دو عالم کار ما داریم کز غم فارغیم

الصبوح ای دل که از کار دو عالم فارغیم

کم زدیم و عالم خاکی به خاکی باختیم

و آن دگر عالم گرو دادیم و از کم فارغیم

عقل اگر در کشت‌زار خاک آدم ده کیاست

ما چنان کز عقل بیزاریم از آدم فارغیم

خاک عشق از خون عقلی به که غم‌بار آورد

ما که ترک عقل گفتیم از همه غم فارغیم

عشق داریم از جهان گر جان مباشد گو مباش

چون سلیمان حاضر است تخت و خاتم فارغیم

همدم ما گر به بوی جرعه مستی شد تمام

ما به دریا نیم مستیم و ز همدم فارغیم

محرم از بهر نهان کاران به کار آید حریف

ما که می پیدا خوریم از کار محرم فارغیم

این لب خاکین ما را در سفالی باده ده

جام جم بر سنگ زن کز جام و از جم فارغیم

چرخ و اختر چیست طاق آرایشی و طارمی است

ما خراب دوستیم از طاق و طارم فارغیم

تن سپر کردیم پیش تیر باران جفا

هرچه زخم آید ببوسیم و ز مرهم فارغیم

گر شما دین و دلی دارید و از ما فارغید

ما نه دین داریم و نه دل وز شما هم فارغیم

چند دام از زهد سازی و دم از طاعت زنی

ما هم از دام تو دوریم و هم از دم فارغیم

لاف آزادی زنی با ما مزن باری که ما

از امید جنت و بیم جهنم فارغیم

چند یاد از کعبه و زمزم کنی خاقانیا

باده ده کز کعبه آزاد و ز زمزم فارغیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام