گنجور

شمارهٔ ۲۳۹

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

هر خشک و تر که داشتم از غم بسوختم

هر بال و پر که داشتم از دم بسوختم

از ناله هفت خیمهٔ گردون شکافتم

وز آه چار گوشهٔ عالم بسوختم

چندین هزار نافهٔ مشک امید را

بر مجمر نیاز به یک‌دم بسوختم

بنگاه صبر و خرمن دل را به جملگی

کردم به جهد با هم و در هم بسوختم

هر جوهری که بود بر این سقف لاجورد

از شعله‌های آه دمادم بسوختم

گر چتر روز سوختم از دم عجب مدار

منجوق صبح و پرچم شب هم بسوختم

از تف دل شرار به صحرا چنان زدم

کز دود مهره در سر ارقم بسوختم

نیمی بسوختم دل خاقانی از عنا

نیمی دگر که ماند به ماتم بسوختم

دوش از بخار سینه بخوری بساختم

بر خاک فیلسوف معظم بسوختم

هر ساعت این خروش برآید مرا ز دل

کای عم بسوختم ز غم ای عم بسوختم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام