گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۷

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خاکم که مرا منی نیابی

بادم که مرا تنی نیابی

هیچم به عیار تو دو جو کم

گر بر محکم زنی نیابی

دشمن کامم ز دوستداریت

وز من دم دشمنی نیابی

چون من تو شدم تو زی مغان شو

کآنجا توئی و منی نیابی

چون سایه مرا به تیرگی جوی

کاندر ره روشنی نیابی

گفتی که چه نامی از دلت پرس

کز من صفت منی نیابی

نقش الحجر دل تو نامم

جز عاشق گلخنی نیابی

بار دل من توئی که جز گل

بار گل خوردنی نیابی

در سینهٔ آتشین طلب دل

کاندر بر سوسنی نیابی

دل تافته شد مجوی ازو صبر

کز آتش آهنی نیابی

پیروزهٔ چرخ را از آهم

جز رنگ خماهنی نیابی

خاقانی را چنان مکن گم

کانگه که طلب کنی نیابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام