گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۱

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه

از سکه گشت کارم، تدبیر کار من چه

زرین رخم ز عشقت بی‌آب و سنگ مانده

بر سنگ تو ندانم آب و عیار من چه

بر بوی وصل تا کی درد سر فراقت

آن می هنوز در خم چندین خمار من چه

دادم به باد عمری در انتظار روزی

این روز بی‌مرادی در انتظار من چه

دیدم به طالع خود عشق آمد اختیارم

این داغ ناامیدی بر اختیار من چه

زنهار تا نگویی کاین غم به صبر بنشان

گر صبر غم نشاندی پس زینهار من چه

گوئی به هیچ عهدی یک آشنا نبوده است

این قحط آشنایان در روزگار من چه

خاقانیا چه گویی آید به دست یاری

چون یار نیست ممکن سوداش یار من چه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام