گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۷

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل را به غم تو باز بستیم

جان را کمر نیاز بستیم

تن کو سگ توست هم به کویت

بر شاخ گلش به ناز بستیم

از دل به دلت رسول کردیم

وز دیده زبان راز بستیم

دیدیم رخت که قبلهٔ ماست

زآنسو که توئی نماز بستیم

خونین تتق از پی خیالت

بر چشم خیال باز بستیم

بر بوی خیال زود سیرت

خواب شب دیر باز بستیم

جان از پی گرد موکب تو

بر شه ره ترکتاز بستیم

مرغی که کبوتر هوائی است

بر گوشهٔ دام باز بستیم

جوری که ز غمزهٔ تو دیدیم

بر عالم کینه ساز بستیم

خاقانی‌وار لاشهٔ عمر

بر آخور حرص و آز بستیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام