گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باغ جان را صبوحی آب دهید

و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

به زبان صراحی و لب جام

هاتف صبح را جواب دهید

صبح چون رخش رستم اندر تاخت

می چو تیغ فراسیاب دهید

شاهد روز در دو حجرهٔ خواب

حاضر آمد طلاق خواب دهید

بار نامه به کار آب کنید

کارنامهٔ خرد به آب دهید

توبه را طره‌وار سر ببرید

عقل را زلف‌وار تاب دهید

دل به گیسوی چنگ دربندید

جان به دستینهٔ رباب دهید

پیش کز غم به ناخن آید خون

ناخنان را به می خضاب دهید

زنگی‌آسا به معنی می و جام

روم را از خزر نقاب دهید

ساغری پر کنید بهر مسیح

سر به مهرش به آفتاب دهید

غصه‌ها ریخت خون خاقانی

دیتش هم به خون ناب دهید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام