گنجور

شمارهٔ ۴۸ - قصیده

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید
 

منتظری تا ز روزگار چه خیزد

عقل بخندد کز انتظار چه خیزد

جز رصدان سیه سپید نشاندن

بر ره جان‌ها ز روزگار چه خیزد

بیش ز تاراج باز عمر سیه سر

زین رصدان سپید کار چه خیزد

روز و شب آبستن و تو بستهٔ امید

کز رحم این دو باردار چه خیزد

گیر که خود هر دو باردار مرادند

چون فکنند از شکم ز بار چه خیزد

بر سر بازار دهر خاک چه بیزی

حاصل ازین خاک جز غبارچه خیزد

راز جهان جو به جو شمار گرفتی

چون همه هیچ است ازین شمار چه خیزد

هیچ دو جو کمتر است نقد زمانه

صرفه بران را ازین عیار چه خیزد

چند کنی زینهار بر در ایام

چون نپذیرد ز زینهار چه خیزد

نقش بهاری که نخل بند نماید

عین خزان است ازین بهار چه خیزد

رنگ دلت یادگار آتش عمر است

دانی از آتش که یادگار چه خیزد

بر در خاقانی اکبر آی و کرم جوی

از در دریای تنگ‌بار چه خیزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام