گنجور

بخش ۷ - صفت چوگان باختن سلامان

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » سلامان و ابسال
 

صبحدم چون شاه این نیلی تتق

بارگی راندی به میدان افق

شه سلامان، مست و نیم خواب

پای کردی سوی میدان در رکاب

با گروهی از نژاد خسروان

خردسال و تازه‌روی و نوجوان

هر یکی در خیل خوبان سروری

آفت ملکی بلای کشوری

صولجان بر کف، به میدان تاختی

گوی زرین در میان انداختی

یک به یک چوگان‌زنان جویای حال

گرد یک مه حلقه کرده صد هلال

گرچه بودی زخم چوگان از همه

بود چابک‌تر سلامان از همه

گوی بردی از همه با صد شتاب

گوی مه بود و سلامان آفتاب

آری، آن کس را که دولت یار شد

وز نهال بخت برخوردار شد،

هیچ چوگان زیر این چرخ کبود

گوی نتواند ز میدانش ربود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام