گنجور

بخش ۸ - خردنامهٔ افلاطون

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری
 

فلاطون که فر الهی‌ش بود

ز دانش به دل گنج شاهی‌ش بود،

گشاد از دل و جان یزدان‌شناس

زبان را به تمهید شکر و سپاس

که: «ای اولین تخم این کشتزار!

پسین میوهٔ باغ هفت و چهار!

به پای فراست بر آگرد خویش!

به چشم کیاست ببین کرد خویش!

به کوی وفا سست اساسی مکن!

ببین نعمت و ناسپاسی مکن!

به نعمت رسیدی، مکن چون خسان

فراموش از انعام نعمت‌رسان

ز بس می‌رسد فیض انعام ازو

برد بهره هم خاص و هم عام ازو

مکن اینهمه فکر دور و دراز!

پی آنچه نبود به آن‌ات نیاز

متاعی است دنیا، پی این متاع

مکن با حریصان گیتی نزاع!

جهانی شده زین بتان خاکسار

بتان را به آن بت‌پرستان گذار!

به عبرت ز پیشینیان یاد کن!

دل از یاد پیشینیان شاد کن!

مکن همنشینی به هر بدسرشت!

که گیرد ازو طبع تو خوی زشت

چو دشمن به دست تو گردد اسیر،

از او سایهٔ دوستی وامگیر!

شه آن دان! که رسم کرم زنده کرد

صد آزاد را از کرم بنده کرد

دلت را به دانشوری دار هوش!

چو دانستی، آنگاه در کار کوش!

به هر کس ره آشنایی مپوی!

ز هر آشنا روشنایی مجوی!

مگو، تا نپرسد ز تو نکته‌جوی!

چو پرسد، تامل کن، آنگه بگوی!

مگو راستی هم که صاحب خرد

به روی قبولش نهد دست رد!

چرا راستی گوید آن راست مرد

که باید به صد حجت‌اش راست کرد؟»

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام