گنجور

بخش ۶۸ - تعزیت گفتن حکیم اول

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری
 

حکیم نخستین چو شد پرده ساز

بدینسان برون داد از پرده راز

که ای مطلع نور اسکندری

بلندش ز تو پایه سروری

اگر ریخت گل باغ پاینده باد

وگر رفت مه مهر تابنده باد

ندانم که چون صبر فرمایمت

چه سان راه آرام بنمایمت

سکندر تو را صبر فرموده است

رهت سوی آرام بنموده است

چو مردان در آن ره نهادی قدم

نکردی ز فرموده اش هیچ کم

شد از قول او کار روشن تو را

چه حاجت به فرموده من تو را

درین محنت آباد ماتمگران

تویی بهترین همه مادران

که در مرگ فرزانه فرزند خویش

نگشتی ز حکم خداوند خویش

ز جان تو نور یقین سرزده ست

دلت خیمه در ملک دیگر زده ست

به مزدیت فردا بود دسترس

که هرگز نبیند چنان مزد کس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام