گنجور

بخش ۱۳ - خردنامهٔ اسکندر

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری
 

سکندر که گنجینهٔ راز بود

در گنج حکمت بدو باز بود

ز حکمت بسا گوهر شب‌فروز

کز او مانده پیداست بر روی روز

بیا گوش را قائد هوش کن

وز آن گوهر آویزهٔ گوش کن

چو داری دل و هوش حکمت گرو

بکش پنبه از گوش حکمت‌شنو!

ارسطو کش استاد تعلیم بود

بدو نقد خود کرده تسلیم بود

بدو گفت روزی که: «این خرده‌جوی!

به دانش ز اقران خود برده گوی!

... شد اکنون یقینم درست

که این جامه بر قامت توست و چست

به تاج کیانی شوی سربلند

ز تخت جم و ملک او بهره‌مند»

همی بود دایم به فرهنگ و رای

به تعظیم استاد کوشش نمای

کسی گفت:«چونی چنین رنج‌بر

به تعظیم استاد بیش از پدر؟»

بگفتا: «زد این نقش آب و گلم

وز آن تربیت یافت جان و دلم

از این شد تن من پذیرای جان

وز آن آمدم زندهٔ جاودان

از این بهر گفتن زبان‌ور شدم

وز آن در سخن کان گوهر شدم

از این پا گشادم ز قید عدم

وز آن رو نهادم به ملک قدم»

چه خوش گفت روزی که: «قول حکیم

بود آینه، پیش مردم کریم

که بیند در او سیرت و خوی را

بدان‌سان که در آینه، روی را

خرد را اثر در دل عاقلان

فزون باشد از تیغ بر جاهلان

بماند مدام آن اثر در ضمیر

شود این به یک چند درمان‌پذیر

چو مجرم شود از گنه عذرخواه

گنه‌دان تغافل ز عذر گناه!

توان زندگان را فکندن ز پای

ولی کشته هرگز نخیزد ز جای

فراوان همی بخش و کم می‌شمار!

ز منت نهادن همی کن کنار!»

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسام نوشته:

سلام و خسته نباشید.
من فکر می کنم اگر این بیت را این گونه بنویسید برای خواننده بیشتر و راحت تر قابل درک خواهد بود. البته اگر درک من خود درست باشد:
چو مجرم شود ، از گنه عذرخواه
گنه‌دان، تغافل ز عذر گناه!

موفق و سرفراز باشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام