گنجور

بخش ۱۰ - خردنامهٔ بقراط

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری
 

به بقراط شد علم طب آشکار

به او گشت قانون آن استوار

ز هر تار حکمت که او تافته‌ست

دو صد خرقهٔ تن رفو یافته‌ست

بنه گوش را دل به فهم سلیم!

بدان نکته‌هایی که گفت این حکیم!

چو خوش گفت کای مانده در تاب و پیچ!

قناعت کن از خوان گیتی به هیچ!

کشش‌های حاجت ز خود دور کن!

ز بی‌حاجتی سینه پر نور کن!

تهی‌دست با ایمنی خفته جفت،

به از مالداری که ایمن نخفت

بود پیش دانای مشکل گشای

تو مهمان، جهان همچو مهمانسرای

بخور هر چه پیشت نهد میزبان!

همه تن به شکرانه‌اش شو زبان!

نبیند یکی حال، یزدان شناس

که واجب نباشد بر آن‌اش سپاس

به هر لقمه زین خوان که دست آوری

تو را او خورد یا تو او را خوری

مبر چیزها را برون ز اعتدال!

مکن تارک طبع را پایمال!

گر آبت زلال است و نقلت شکر،

به اندازه نوش و به اندازه خور!

فراش ار حریرست و همخوابه حور،

منه پای بیرون ز خیرالامور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام