گنجور

بخش ۱ - سرآغاز

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری
 

الهی! کمال الهی تو راست

جمال جهان پادشاهی تو راست

جمال تو از وسع بینش، برون

کمال از حد آفرینش، برون

بلندی و پستی نخوانم تو را

مقید به اینها ندانم تو را

نه تنها بلندی و پستی تویی،

که هستی‌ده و هست و هستی تویی

چو بیرونی از عقل و وهم و قیاس،

تو را چون شناسم من ناشناس؟

ز آغاز این نامه تا ختم کار

گر آرد یکی نامجو در شمار

همه دفتر فضل و انعام توست

مفصل شدهٔ نسخهٔ نام توست

نگویم که نامت هزار و یکی است

که با آن هزاران هزار اندکی است

تویی کز تو کس را نباشد گزیر

در افتادگی‌ها تویی دستگیر

ندارم ز کس دستگیری هوس

ز دست تو می‌آید این کار و بس!

عبث را درین کارگه راه نیست

ولی هر سر از هر سر آگاه نیست

به ما اختیاری که دادی به کار

ندادی در آن اختیار، اختیار!

چو سررشتهٔ کار در دست توست

کننده، به هر کار پابست توست

سزد گر ز حیرت برآریم دم

چو مختار باشیم و مجبور هم

یکی جوی جامی! دو جویی مکن!

به میدان وحدت دوگویی مکن!

یکی اصل جمعیت و زندگی‌ست

دویی تخم مرگ و پراکندگی‌ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی اکبر نوشته:

سلام
احساس می کنم در بیت دوم مصرع دوم برای صحیح بودن وزن شعر کلمه “تو” پس از “کمال” جا افتاده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام