گنجور

بخش ۹۳ - مناجات در انتقال از جود به قناعت

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای محیط کرمت عرش صدف

عرشیان در طلبت باده به کف

ما که لب تشنه احسان توییم

کشتی افتاده به طوفان توییم

نظر لطف بر این کشتی دار

به سلامت برسانش به کنار

خیمه ما به سوی ساحل زن

صدف هستی ما را بشکن

پرده ظلمت ما را بگشای

صفوت گوهر ما را بنمای

جامی از هستی خود گشته ملول

دارد از فضل تو امید قبول

بر سر خوان عطایش بنشان

دامن از گرد خطایش بفشان

بنگر اندوه وی و شادش کن

بنده پیر شد آزادش کن

بینشش ده که تو را بشناسد

نعمتت را ز بلا بشناسد

کمر خدمت طاعت بخشش

افسر عز قناعت بخشش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام