گنجور

غزل شمارهٔ ۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای نور خدا در نظر از روی تو ما را

بگذار که در روی تو ببینیم خدا را

تا نکهت جان‌بخش تو همراه صبا شد

خاصیت عیسی‌ست دم باد صبا را

هر چند که در راه تو خوبان همه خاکند

حیف است که بر خاک نهی آن کف پا را

پیش تو دعا گفتم و دشنام شنیدم

هرگز اثری بهتر از این نیست دعا را

می‌خواستم آسوده به کنجی بنشینم

بالای تو ناگاه برانگیخت بلا را

آن روز که تعلیم تو می‌کرد معلم

بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفا را؟

گر یار کند میل، هلالی، عجبی نیست

شاهان چه عجب گر بنوازند گدار را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی نوشته:

با سلام
در جستوی غزلی از هلالی بودم که با واژه “یار در مصرع اول شروع و با عبارت”گفتم به چشم” به عنوان ردیف در انتهای مصرع های زوج شعر خاتمه می یابد
اما پیدا نشد اگر عزیزی میدونه کجا میتونم پیدا کنم راهنمایی کنه و یا اون غزل رو برام میل کنه.
سپاس

امین کیخا نوشته:

نکهت عربیست با تراشی زیبا و در خور فارسی است فردوسی انرا برای بوی بد دهان هم به کار برده است اما روزانه به معنی بوی خوش به کار میرود و در عربی معادل aroma گذاشته شده است که معنی بوی خوش میدهد

فرّخ نوشته:

اشتباه تایپی در مصراع آخر:
گدار را؟ ( تصحیح شود= گدا را؟ )

امیر نوشته:

مصرع اول بجای ببینیم باید بینیم نوشته شود تا غزل از وزن نیفتد

سعید نوشته:

یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم

گفت قطعاً هم مبین سوی دگر، گفتم به چشم

گفت یار از غیر ما پوشان نظر گفتم به چشم

وانگهی دزدیده در ما می‌نگر گفتم به چشم

گفت با ما دوستی می‌کن بدل گفتم به جان

گفت راه عشق ما می‌رو به سر گفتم به چشم

گفت با چشمت بگو تا در میان مردمان

سوی ما هر دم نیندازد نظر گفتم به چشم

گفت اگر با ما سخن داری به چشم دل بگو

تا نگردد گوش مردم با خبر گفتم به چشم

گفت اگر خواهی غبار فتنه بنشیند ز راه

برفشان آبی به خاک رهگذر گفتم به چشم

گفت اگر خواهد دلت زین لعل می‌گون خنده‌ای

گریه‌ها می‌کن به صد خون جگر گفتم به چشم

گفت جان من کجا لایق بود گفتم به دل

گفت می‌خواهم جز این جای دگر گفتم گفتم به چشم

گفت اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا

تا سحرگاهان ستاره می‌شمر گفتم به چشم

گفت اگر دارد هلالی چشم گریانت غبار

کحل بینایی بکن زین خاک در گفتم به چشم

کانال رسمی گنجور در تلگرام