گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۲

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بخیالت نمی توانم زیست

بی جمالت نمی توانم زیست

تشنهٔ بادهٔ وصال توام

بی وصالت نمی توانم زیست

بی جمال تو نیست ار امم

با جمالت نمی توانم زیست

هر چه با بنده میکنی نیکوست

بی فعالت نمی توانم زیست

زان دهان تلخ و شور و شیرینت

بی مقالت نمی توانم زیست

از لبت آب زندگی خواهم

بی زلالت نمی توانم زیست

شربتی زان لبم حوالت کن

بی نوالت نمی توانم زیست

جای جولان تست عرصهٔ دل

بی مجالت نمی توانم زیست

پای دل را بزلف خویش ببند

بی عفالت نمی توانم زیست

غم عشقش کمال تست ای فیض

بی کمالت نمی توانم زیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

غلامعلی حامدبرقی نوشته:

با عرض سلام و احترام در این غزل ، من اشکالهائی دارم ۱
- بخیالت در مطلع غزل اگر “بی خیالت ” باشد، بهتر نیست؟ ۲ - معنای چند لغت را پیدا نکردم: فعالت - نوالت - مجالت ، عفالت . ۳ - آرامم ، ارامم تایپ شده ۴ - بی جمالت نمی توانم زیست/ با جمالت نمی توانم زیست / با هم مغایرت دارند! بسیار ممنون خواهم شد چنانچه مرا راهنمائی بفرمائید.

ناشناس نوشته:

۱) به خیالت نمی‌توانم زیست = منظور شاعر این است که نمی‌توانم تنها به خیالی از تو قانع شوم.
۲)‌با دو بار کلیک کردن روی هر واژه‌ای معنی لغت ها را می‌نوانید در لغتّ‌های متعددی بیابید.
فعال = کرم، نیکویی
نوال = بخشش
مجال = فرصت
عفال = دشنام بد

۳) بیت سوم
در بیت اول از خیال شروع کرد وخواستار جمال شد، در بیت دوم از بادهٔ‌وصل گفت و در بیت سوم در مصرع اول می‌خواهد جمال را نظاره کند : بی جمال تو نیست آرامم
ولی در مصرع دوم توانایی و تحمل نظاره کردن به جمال را ندارد

کانال رسمی گنجور در تلگرام